اولین سونو - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
23 مرداد رفتم پیش دکترم که محمدمتین رو به دنیا اورد.xa0با همون لبخند همیشگی((:xa0در حالی که 4 هفته و سه روزم بود. یکم حال و احوال کرد و گفت دو هفته دیگه بیا برای سونوxa0گقتم خانم دکتر میشه الان سونو بشم؟سا
سالگرد ازدواج ((: - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
امروز بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیمونه((:xa0وای که چقدر رقصیدیم: دیxa0 چقدر جلف بودیم امسال محمدمتین درک بهتری از این مناسبت داشت و دقیقا امروز عصر اول به باباییش گفت: بابا بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیتون مبارک. وبعدش به من گفت مامانی سالگرد عروسیتون مبارک((:xa0تا این لحظه هیچ ...
قلب کوچولوی نی نی((: - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
شش شهریور برایxa0 قلب نی نی جدید رفتم دکتر.xa0سونو واژینال شدمxa0 و قلبش دیده شد. اما صداش رو نشنیدم.xa0دکتر گفت مبارکه و پرونده تشکیل بده((:xa0گفت دو هفته دیگه بیا برای بررسی سلامت قلبش و غربالگری سه ماهه اول.
تولد محمدمتین مامان - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
به خاطر محرم تولد نخودچی زاده رو زودتر گرفتیم.xa0امسال برخلاف سال های قبل به درخواست گل پسری تولد دوستانه براش گرفتم. دوستای کلای آی مسش رو دعوت کردم.xa0یه تولد کوچولوxa0بهشون خوش گذشت و خاطره تولد 5 سالگی گل پسر رقم خورد.xa0
چکاب نی نی - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
به تعطیلات تاسوعا و عاشورا خوردیم.xa026 شهرور رفتم دکتر.xa0اینبار سونو شکمی شدم((:xa0قلب کوچولوش رو دیدم و تاریخ سونو ان تی و آزمایشاتش رو زدم.xa0 عصر عاشوراحلوای زعفرونی پختم .با کمک کشمش. و چقدر لذت بخش بود .xa0شبش م ش یه 5 تومنی بهم داد گفت بذار روی شکمت و به نیت نی نی جدید نذر امام حسین داد توی ...
مسافرت ((: - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
یکم مهر دقیقا همزمان با آغاز سال تحصیلی ما راهی سفر شدیم.xa0صبحش نخودچی زاده رفت پیش دبستانی.کشمش هم رفت سرکار و عصر ساعت شش و نیم راه افتادیم به سمت مشهد.xa0شب توی شهر توی راه اتاق گرفتیم و خوابیدیم.صبح
بعد از مدت ها - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
سلام سلام.....xa0کلی اتفاق افتاده و من هنوز ثبت نکردم.xa0یعنیxa0حال جسمیم خوب نبود.xa0این نی نی جدید حسابی رمق مامانش رو گرفته.xa0ان شاالله کم کم همه رو توی تاریخای خودش ثبت می کنم.xa0بله من مامان شدم.الان هفته
تلاش باید کرد - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:30
چندتا کار دارم که باید به ثمر برسونم و نیازمند تلاش زیاد و اراده قویه((:xa0از امروز بسم الله رو گفتم و ان شاالله که موفق بشم.xa0پیش به سوی موفقیت و اتفاقای تازه و شاید بزرگ....xa0پرانرژی و پر از امید.
21 آبان ماه 96 - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:11
یه روز مهم((: شاد.... _________________________ نخودچی زاده تب داره.چرا نمیدونم!!!!! ناگفته نماند که یه دل سیر هندوانه خورده))))))): و خب به هندوانه حساسیت داره متاسفانه. البته مطمین نیستم که مال هندونس یا نه! تبش کمی بیشتر از همیشه هست که هندوانه میخوره. انواع دمنوش ها و میوه ها و سوپ  که جزو درمان...
یکم آذرماه....اولین - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 13:45
امروز اولین روزی هست که نخودچی زاده با سرویس رفت مهد کودک. ظاهرا اوضاع خوبه ولی من دلتنگ و بی قرارم!!!!!xa0بالاخره بعد از کلی وسواس یه سرویس براش پیدا کردیم. تووکل بر خدا. دیشب به کشمش گفتم کاری از دست من برنمیاد که. فقط میگم خدایا پسرمو میسپارم به خودت. تو بهترین حافظ و نگهبانی. خودت حفظش کن.xa0 خد...
روزای آخر پاییز - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 13:45
اینکه از اول آذر پست نذاشتم واقعا شرم آوره: دیxa0xa0در این لحظه نخودچی زاده بسیار سرخود رفته دیجیتون رو توی موبایل من برای خودش نصب کرده و مشغول دیدن کارتونه!xa0چرا بچه ها انقدر خبره در تکنولوژی شدن!!!!!!xa0 کشمش هم از خستگی بیهوش شده روی تخت. واقعا مردها زحمت کش هستن.( البته خیلی از خانم ها بیرون ا...
خاطره بازی - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:29
با همسری و گل پسری ازیه جایی رد میشدیم که خاطره داشتیم و با همسری خاطره بازی می کردیم.xa0نخودچی زاده گفت: مامان من کجا بودم اون روز؟xa0 گفتم هنوز به دنیا نیومده بودی عزیزم.xa0من و بابایی از خدا میخواستیم یه پسر مهربون بهمون هدیه بده کم نیاورد که!!! برگشت گفت: ولی شکمت یه سوراخ داشت، من داشتم میدیدم ...
ششمین سال.... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:29
وارد ششمین سال زندکی مشترکمون شدیم((:xa0الهی شکر تا اینجاش....به امید روزای قشنگ تر و شاد تر و پر عشق تر.xa0 در این ساعت من یک عروس بودم که در حال خوردن صبحانه، سعی می کردم کمترینxa0 صدا رو ایجاد کنم. چون خونه بابام پر از مهمون بود که شب قبلش دیر خوابیده بودن و یه روز شلوغ پلوغ در راه داشتن.xa0 یک ا...
وفاداری بلاگفایی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
هروقتxa0لب تاب روشن بشه اولین کاری که می کنم وارد صفحه بلاگفا میشم!xa0الانم به شدت کار دارم با لب تاب و وقت کم! ولی دلیل نمیشد نیام به بلاگفا و وبلاگاتون سر نزنم((:xa0 هوای ابری آلوده.... )):xa0 بنده خدا عارف لرستانی هم فوت شد! چه روزگار عجیبه...xa0 تو رویای روزی ام که بی دغدغه درس باشم....یعنی میشه...
23 اردیبشت 96 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
هوفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففxa0بالاخره تموم شد!xa0 دیروز دفاع کردم و تمام ....xa0 بماند که داورام حتی رفرنس هارو هم چک کرده بود!xa0 صفحه به صفحه پایان نامه رو باهام چک کرد و ایراد گرفت و پیشنهاد داد: دی بماند که استاد مشاورم گل به خودی میزد و ایشونم کلی سوال پرسیدن!ناگفته نماند در آخر م...
اندر احوالات بعد از دفاع - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
سلامون علیکم.xa0نماز و روزه هاتئن قبول باشه.xa0 عاقا بگم که من فقط استراحت می کنم.فیلم میبینم.با نخودچی زاده بازی می کنم.xa0مهمونی میرم.xa0 پایان نامم یه سری اطلاحات بهش خورد.اصلا نگاهشم نکردم!!!!! در این حد: دیxa0 انشالله بعد ماه رمضون قصد دارم برم کلاس و خطاطیم رو ادامه بدم((:xa0 یه باشگاه ورزشی خ...
خارجکی: دی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
توی آسانسور بدو بدو داشتیم میرفتیم که برسیم به آقای همسر که توی ماشین پایین ساختمون منتظرمون بود.xa0همسایه طبقه پالاییمون با دخترش که فکر کنم از خرید جهاز برمیگشتن، هم آسانسور شدیم: دیxa0xa0xa0 یکم سربه سر محمد متین گذاشتن و ...xa0 دخترش گفت عین خارجی هاست. یهو نخودچی زاده با عصبانیت برگشت گفت مخیر ...
تولد همسر! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
قرار بود صبح روز قبل تولد کشمش با نخودچی زاده بریم خرید سوپرایزهای تولد.xa0صبحش منتظر بودم آلارم موبایل کشمش زنگ بخوره و پاشه بره سرکار و منم دست به کار بشم برای تولد.xa0کشمش خان خیلی شیک بیدار شد و اعلام فرمودن نمیرم سرکار!!!!!!!!xa0 عاقا یعنیا من دقیقااااا شوکه بودم!!!!!!!xa0 دلداری دادم به خودم ک...
شب و آرامش - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
پدر و پسر خوابن و من تنهایی تی وی می بینم و وبلاگ میخونم.xa0آی میچسبه این زمانی که برای خودم میذارم.xa0 دلم چایی میخواد و فکر می کنم نخورم بهتره! دیگه بیxa0خواب میزنه به سرم.xa0 امروز نخودچی زاده رای اولین بار با باباش رفتن استخر((:xa0 حوضچه و لب دریا و آب گرم رفته بود ولی استخر نرفته بود.xa0 چقدرم ...
تابستانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:02
سلامون علیکمxa0میگمااااااا واقعنی قدیما ما روزی چندتا پست تو وبلاگ میذاشتیم؟؟؟؟؟xa0 چقدر خوب بودیمااااااااااااااااااااااااااااااااxa0 شبکه یک کارتون خانواده ارنست رو گذاشته.همه باهاش خاظره بچگی دارنxa0 ولی من تقریبا میتونم بگم نمیدیدمش: دی نمیدونم چرا! حتی شخصیت هاشم نمیشناسم درست!xa0 ______________...

برچسب‌های مرتبط

(( meaning | (( emoticon | (( in bash | بیست و چهارم آبان | بیست و پنجم آبان | روزهای کوتاه پاییز | مادرانه هایم | مادرانه هایم برای تو | ماه رمضون | ماه رمضون 95