من و این ...

متن مرتبط با «مادرانه هایم برای تو» در سایت من و این ... نوشته شده است

عیدتون مبارک

  • نیلوبلاگ

    ان شاالله سال 99 شادی و اتفاق های خوب همراه با سلامتتی برای همه باشد.این پست را محمدمتین نوشت....

    ادامه مطلب
  • تولدم((:

  • نیلوبلاگ

    روز قبل تولدم 5 شنبه، با نخودچی زاده رفتیم پارک.حدودای ساعت 3 و نیم ظهر.xa0یهو بارون زد و همه بچه ها و مامان ها زیر سرسره ها پناه گرفتیم.هواش دلپذیر شده بود و بچه ها هم کیف کرده بودن.xa0هوا زیاد سرد نبود ...

    ادامه مطلب
  • تولد محمدمتین مامان

  • نیلوبلاگ

    به خاطر محرم تولد نخودچی زاده رو زودتر گرفتیم.xa0امسال برخلاف سال های قبل به درخواست گل پسری تولد دوستانه براش گرفتم. دوستای کلای آی مسش رو دعوت کردم.xa0یه تولد کوچولوxa0بهشون خوش گذشت و خاطره تولد 5 سالگی گل پسر رقم خورد.xa0...

    ادامه مطلب
  • تولد همسر!

  • نیلوبلاگ

    قرار بود صبح روز قبل تولد کشمش با نخودچی زاده بریم خرید سوپرایزهای تولد.xa0صبحش منتظر بودم آلارم موبایل کشمش زنگ بخوره و پاشه بره سرکار و منم دست به کار بشم برای تولد.xa0کشمش خان خیلی شیک بیدار شد و اعلام فرمودن نمیرم سرکار!!!!!!!!xa0 عاقا یعنیا من دقیقااااا شوکه بودم!!!!!!!xa0 دلداری دادم به خودم که فردا و همون روز تولدش برنامه هام رو پیاده می کنم!xa0 که یکهویی برای فردا شبش مهمون دار شدیم((((: بازم تسلیم نشدم و گفتم قبل از اومدن مهمونا یه تولد کوچیک میگیریم.xa0 صبحش نخودچی زاده رو بردم کلاس و ...

    ادامه مطلب
  • تولدانه، اول هفته، قرار دوستانه

  • نیلوبلاگ

    سلامون علیکم.xa0هی منتظر شدم این عزاداری هاتموم بشه و بیام وبلاگم برای ثبت روزای قشنگ زندگیم و جوونیم که داره میگذره.الان حس پیری کردم: دیxa0بیست مهر 95...تولد بیست و نه سالگیم... یعنی بیست و هشت سال تمام و چهار روزمه الان!xa0تولدم مصادف بود با تاسوعای محرم دقیقا!xa0روز قبلش همسرجان از سرکار با یک کیک قلبی قرمز خوشکل اومدن. نمیدونم چرا همش منتظر بودم تولدم یادش برهxa0: دی به احترام این روزها، فقط عکس گرفتیم و بعدش کیک میل کردیم.xa0xa0روز تولدمم خیلی بی رنگ بود...یعنی مثل هرسال نبود بخاطر تاسوعا....

    ادامه مطلب
  • مادرانه هایم...

  • نیلوبلاگ

    این روزا این منم که وابسته ی محمدمتین شدم!xa0شب ها دلم نمیخواد بره توی اتاق خودش و حتی دوست دارم توی تخت خودمون بااینکه واقعا جایی برای خودم نمیمونه((: بخوابه.xa0قبل از شهریور چند موسسه و مهد کودک رو سر زدم، نهایتا توی یکی از موسسات موقتا ثبت نام کردم. امروز دوباره رفتم چند جای دیگه و بین موسسه قبلی و یک موسسه دیگه دو دل شدم.xa0ولی واقعیتش ته ته دلم دوست ندارم بفرستمش! هی میگم زوده. بذار پیش خودم باشه...همین کلاس ها و کارگاه های یکی دوساعته خوبه و اینکه به صورت روتین بخواد هرروز از صبح تا ظهر بر...

    ادامه مطلب