تولدانه، اول هفته، قرار دوستانه

خرید بک لینک
سلامون علیکم.

هی منتظر شدم این عزاداری هاتموم بشه و بیام وبلاگم برای ثبت روزای قشنگ زندگیم و جوونیم که داره میگذره.الان حس پیری کردم: دی

بیست مهر 95...تولد بیست و نه سالگیم... یعنی بیست و هشت سال تمام و چهار روزمه الان!

تولدم مصادف بود با تاسوعای محرم دقیقا!

روز قبلش همسرجان از سرکار با یک کیک قلبی قرمز خوشکل اومدن. نمیدونم چرا همش منتظر بودم تولدم یادش بره : دی

به احترام این روزها، فقط عکس گرفتیم و بعدش کیک میل کردیم.

روز تولدمم خیلی بی رنگ بود...یعنی مثل هرسال نبود بخاطر تاسوعا.

خواهرم یه گردنبند بهم هدیه داد که خیلی خیلی دوستش دارم. هدیه های بقیه رو هم دوست داشتم ولی این کادو خیلی بهم چسبید. چندوقتی بود میخواستم این مدل بخرم.

___________________________________________

امروز قرار با دوستان قدیمی دارم. بسی خوشحالم...دوستایی هستن که خیلی خیلی احساس نزدیکی بهشون می کنم و واقعا دلم براشون تنگ میشه.دوستای شش ساله((:

گل پسر رو هم میبرم.خدا به خیر کند((:

نخودچی زاده امروز ترکوند! همین الان از خواب بیدار شد((: برم صبحانشو بدم.

***** مرسی از تبریکای پیشاپیشتون توی پست قبل.دوستون دارم مهربوناااااااااااااااااا.کامنت هارو هم ایشالا بعد صبحانه دادن گل پسر تایید می کنم.

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 6:15

صفحه بندی