من و این ...

متن مرتبط با «(( meaning» در سایت من و این ... نوشته شده است

تولدم((:

  • نیلوبلاگ

    روز قبل تولدم 5 شنبه، با نخودچی زاده رفتیم پارک.حدودای ساعت 3 و نیم ظهر.یهو بارون زد و همه بچه ها و مامان ها زیر سرسره ها پناه گرفتیم.هواش دلپذیر شده بود و بچه ها هم کیف کرده بودن.هوا زیاد سرد نبود ...

    ادامه مطلب
  • غربالگری سه ماهه دوم/تعیین جنسیت ((:

  • نیلوبلاگ

    بیست و یکم آبان با کشمش و نخودچی زاده رفتیم برای سونوگرافی غربال سه ماهه دوم.تقریبا هفده هفته و سه روز میشدم. ولی طبق سونو 18 هفته و سه روز بودم.دکترمم تاکید کرد یک سونو گرافی خاصی برم که وقتی رفتم...

    ادامه مطلب
  • مثلا ولنتاین((:

  • نیلوبلاگ

    از خونه ی مامانم برمیگردیم. نخودچی زاده شیرین زبونی میکنه و پدر و پسر با آهنگایی که پخش میشه میخونن و مثل همیشه شنگول((: کشمش مسیرو کج میکنه و میریم سمت رستوران و میگه بریم ولنتاین بازی شام بخوریم.ز...

    ادامه مطلب
  • آزمایش بارداری نی نی جدید((:

  • نیلوبلاگ

    16 مردادتوی سه هفته و سه روزگی بررسی از مرجع آزمایش طبق کپی رایت خون دادم.میدونم خیلی زود بود: دیهمه تعجب میکردن وقتی میفهمیدن.عدد بتام 45 بود.رسما نی نی رخ نشان داد((:خوش اومدی عشق مادر ...

    ادامه مطلب
  • سالگرد ازدواج ((:

  • نیلوبلاگ

    امروز بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیمونه((:وای که چقدر رقصیدیم: دی چقدر جلف بودیم امسال محمدمتین درک بهتری از این مناسبت داشت و دقیقا امروز عصر اول به باباییش گفت: بابا بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیتون مبارک. وبعدش به من گفت مامانی سالگرد عروسیتون مبارک((:تا این لحظه هیچ اقدام و جشن و کادویی نبوده : دیفقط با آهنگ شب شب شور و حاله لیلا فروهر و آقای دوماد مارتیک از روز چهارشنبه تا به امروز کلی سه تایی رقصیدیم ((:و همسر امشب دعوت کرده بیرون ((:الهی شکر برای زندگی ساده وشادمون....

    ادامه مطلب
  • قلب کوچولوی نی نی((:

  • نیلوبلاگ

    شش شهریور برای قلب نی نی جدید رفتم دکتر.سونو واژینال شدم و قلبش دیده شد. اما صداش رو نشنیدم.دکتر گفت مبارکه و پرونده تشکیل بده((:گفت دو هفته دیگه بیا برای بررسی سلامت قلبش و غربالگری سه ماهه اول....

    ادامه مطلب
  • مسافرت ((:

  • نیلوبلاگ

    یکم مهر دقیقا همزمان با آغاز سال تحصیلی ما راهی سفر شدیم.صبحش نخودچی زاده رفت پیش دبستانی.کشمش هم رفت سرکار و عصر ساعت شش و نیم راه افتادیم به سمت مشهد.شب توی شهر توی راه اتاق گرفتیم و خوابیدیم.صبح...

    ادامه مطلب
  • ((:

  • نیلوبلاگ

    برویم ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • چراغای اضافی ((: نصف شبانه نوشت

  • نیلوبلاگ

    شب نخوابیدم و مشغول مقاله ام...نصف شبنخودچی زاده بیدار شد و خواب آلود اومد توی اتاقی که کار می کردم.دستش رو گرفتم و بردمش توی تختش که بخوابه. کنارش دراز کشیدم که با حس خوب بخوابه. با چشمای بسته میگه: مامان برو چراغای اضافی رو خاموش کن، لب تابم خاموش کن و بیا بخواب((:یعنی هلاکشم هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.گفتم چشم و رفتم چراغ اتاق رو خاموش کردم. تا برگشتم دیدم خوابش برده((:...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    (( meaning | (( emoticon | (( in bash |