خرید بک لینک
شب نخوابیدم و مشغول مقاله ام... نصف شب نخودچی زاده بیدار شد و خواب آلود اومد توی اتاقی که کار می کردم.

دستش رو گرفتم و بردمش توی تختش که بخوابه. کنارش دراز کشیدم که با حس خوب بخوابه. با چشمای بسته میگه: مامان برو چراغای اضافی رو خاموش کن، لب تابم خاموش کن و بیا بخواب((:

یعنی هلاکشم هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

گفتم چشم و رفتم چراغ اتاق رو خاموش کردم. تا برگشتم دیدم خوابش برده((:

برچسب: نویسنده: سام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:34

صفحه بندی