
روز قبل تولدم 5 شنبه، با نخودچی زاده رفتیم پارک.حدودای ساعت 3 و نیم ظهر.xa0یهو بارون زد و همه بچه ها و مامان ها زیر سرسره ها پناه گرفتیم.هواش دلپذیر شده بود و بچه ها هم کیف کرده بودن.xa0هوا زیاد سرد نبود ...
ادامه مطلب
بیست و یکم آبان با کشمش و نخودچی زاده رفتیم برای سونوگرافی غربال سه ماهه دوم.xa0تقریبا هفده هفته و سه روز میشدم. ولی طبق سونو 18 هفته و سه روز بودم.xa0دکترمم تاکید کرد یک سونو گرافی خاصی برم که وقتی رفتم...
ادامه مطلب
از خونه ی مامانم برمیگردیم. نخودچی زاده شیرین زبونی میکنه وxa0 پدر و پسر با آهنگایی که پخش میشه میخونن و مثل همیشه شنگول((: کشمش مسیرو کج میکنه و میریم سمت رستوران و میگه بریم ولنتاین بازی شام بخوریم.xa0ز...
ادامه مطلب
16 مردادxa0xa0توی سه هفته و سه روزگی بررسی از مرجع آزمایش طبق کپی رایت خون دادم.xa0میدونم خیلی زود بود: دیxa0xa0همه تعجب میکردن وقتی میفهمیدن.عدد بتام 45 بود.xa0رسما نی نی رخ نشان داد((:xa0خوش اومدی عشق مادر ...
ادامه مطلب
امروز بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیمونه((:xa0وای که چقدر رقصیدیم: دیxa0 چقدر جلف بودیم امسال محمدمتین درک بهتری از این مناسبت داشت و دقیقا امروز عصر اول به باباییش گفت: بابا بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیتون مبارک. وبعدش به من گفت مامانی سالگرد عروسیتون مبارک((:xa0تا این لحظه هیچ اقدام و جشن و کادویی نبوده : دیxa0فقط با آهنگ شب شب شور و حاله لیلا فروهر و آقای دومادxa0 مارتیک از روز چهارشنبه تا به امروز کلی سه تایی رقصیدیم ((:xa0و همسر امشبxa0 دعوت کرده بیرون ((:xa0الهی شک...
ادامه مطلب
شش شهریور برایxa0 قلب نی نی جدید رفتم دکتر.xa0سونو واژینال شدمxa0 و قلبش دیده شد. اما صداش رو نشنیدم.xa0دکتر گفت مبارکه و پرونده تشکیل بده((:xa0گفت دو هفته دیگه بیا برای بررسی سلامت قلبش و غربالگری سه ماهه اول....
ادامه مطلب
یکم مهر دقیقا همزمان با آغاز سال تحصیلی ما راهی سفر شدیم.xa0صبحش نخودچی زاده رفت پیش دبستانی.کشمش هم رفت سرکار و عصر ساعت شش و نیم راه افتادیم به سمت مشهد.xa0شب توی شهر توی راه اتاق گرفتیم و خوابیدیم.صبح...
ادامه مطلب
برویم ادامه مطلبxa0...
ادامه مطلب
شب نخوابیدم و مشغول مقاله ام...xa0نصف شبxa0نخودچی زاده بیدار شد و خواب آلود اومد توی اتاقی که کار می کردم.xa0دستش رو گرفتم و بردمش توی تختش که بخوابه. کنارش دراز کشیدم که با حس خوب بخوابه. با چشمای بسته میگه: مامان برو چراغای اضافی رو خاموش کن، لب تابم خاموش کن و بیا بخواب((:xa0یعنی هلاکشم هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.xa0گفتم چشم و رفتم چراغ اتاق رو خاموش کردم. تا برگشتم دیدم خوابش برده((:...
ادامه مطلب