بالاخره بعد از کلی وسواس یه سرویس براش پیدا کردیم. تووکل بر خدا. دیشب به کشمش گفتم کاری از دست من برنمیاد که. فقط میگم خدایا پسرمو میسپارم به خودت. تو بهترین حافظ و نگهبانی. خودت حفظش کن.
خدا حافظ همه بچه ها باشه.
_______________________________________
ئای که چقدر دلم برای زلزله زدگان کرمانشاه کبابه. چقدر اشک ریختم و چقدر تو هر شرایطی خودم رو جاشون تصور کردم!!!!
خدایا چه امتحان سختی!!!!!!!!! چقدر وحشتناک و دردناک.
ایشالا که هرچه زودتر به زندگی عادی برگردن. هرچند این غم مگه پاک شدنیه....
روز زلزله شهرما هم کمی لرزید.
نخودچی زاده در تب 39 درجه به سر میبرد و وسط اتاق نشسته بودیم و من مشغول گرفتن آب لیموشیرین و کشمش درحال دستمال خیس گذاشتن روی بدن نخودچی زاده بود.
نخودچی زاده هم مشغول غر که الان خیس میشم.
یهو کشمش گفت: نخودچی زمین لرزه. من: نههههههههههه
یهو دیدم لوستر بالاسرمون داره تکون میخوره.
فقط پریدم شلوار پای نخودچی زاده کردم و با کاپشن دادمش به کشمش و گفتم برید بیرون منم میام
پریدم مانتو و شال پوشیدم و شربت استامینوفن نخودچی زاده و دستمال خیس پاشویه رو برداشتم و پتو دم دستم رو برداشتم وپریدم بیرون. (تو اون شرایطم به فکر تب محمدمتین بودم((:
کشمش هم منتظر که چه میکنی
بعدها بهم گفت زلزله تو صدم ثانیش کلی خرابیه. تو تجهیزات جمع می کنی!!!!
دیدم همه همسایه ها بیرون هستن و.....
بعد از دوساعت حدودا رفتیم خونه. و خوابییدیم.البته متین تب داشت و من بیدار بودم بیشتر تا خواب!
اون شب فقط فهمیدیم زلزله کرمانشاه اومده و عمق فاجعه رو نمیدونستیم)):
من و این ......ما را در سایت من و این ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 134