خاطره بازی

خرید بک لینک
با همسری و گل پسری ازیه جایی رد میشدیم که خاطره داشتیم و با همسری خاطره بازی می کردیم.

نخودچی زاده گفت: مامان من کجا بودم اون روز؟

گفتم هنوز به دنیا نیومده بودی عزیزم. من و بابایی از خدا میخواستیم یه پسر مهربون بهمون هدیه بده

کم نیاورد که!!! برگشت گفت: ولی شکمت یه سوراخ داشت، من داشتم میدیدم از اونجا(((:

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره,بازی, نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:29

صفحه بندی