نخودچی زاده گفت: مامان من کجا بودم اون روز؟
گفتم هنوز به دنیا نیومده بودی عزیزم. من و بابایی از خدا میخواستیم یه پسر مهربون بهمون هدیه بده
کم نیاورد که!!! برگشت گفت: ولی شکمت یه سوراخ داشت، من داشتم میدیدم از اونجا(((:
ما را در سایت من و این ... دنبال میکنید
برچسب: خاطره,بازی, نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:29