
گاهی آدم رویاهاشو گم می کنه.نمیدونم این یکی دو هفته چرا اینجوری شده بودم.حال روحیم افتضاح بود. البته که شرایط و کرونا بی تاثیر نیستن.میخوام دوباره یادم بیاد همون دختر شاد و سخت و قوی هستم.بجنگم و بجنگممممممممم با ترس هاممن قوی ام.من انتخاب می کنم.خدا حواسش به هممون هست. و فقط خواست اونه که مهمه((:__...
ادامه مطلب
تصمیم دارم کم کم پروزه از پوشک گرفتن دخترک رو شروع کنم.هر چند امیدی ندارم: دیدوتا شرت آموزشی براش خریدم. یکی رنگش آبی و یکی صورتی.شستمشون و وقتی خشک شد برای دخترک توضیح دادم و بهش دادمشون.یهو دیدم دوتا شرتارو برداشت و رفت پیش پسرک. که داداشی بیا این مال توه((:یکی از شرتارو برای خودش برداشت و یکیشو میداد به داداشش((:دلم غنججججج رفت برای این عشقشون. بخوانید...
ادامه مطلب
توی اوج کرونا فروردین ماه روکش دندون نخودچی زاده افتاد. از ترس نبردیمش دندون پزشکی . اما دیگه گریزی نبود و امروز مجبور شدیم ییریمش دندون پزشکی .با باباییش رفتن و من و دخترک خونه به انتظارش نش...
ادامه مطلب
امروز دخترم اولین نقاشی ش رو گشید.به صورت دایره های بچگانه(:قبلا فقط خط خطی می کرد.اولین نقاشی محمدمتین روی دیوار بود.با عکس ثبتشون کردم.بقیه ی نقاشی هاشم با تاریخ براش نگه داشتم.چیزی که امشب شادیم رو ...
ادامه مطلب
پاییز کروناای و حبس در خانه رو میگذرونیم.دخترک کامل صحبت می کنه و با سیاست خاص خودش دلبری می کنه.دایره کلماتش خیلی وسیعه و تتقریبا همه جملات و کلمات رو متوجه میشه و میتونه بگه.پسرک هم به درس خوندن انل...
ادامه مطلب
ان شاالله سال 99 شادی و اتفاق های خوب همراه با سلامتتی برای همه باشد.این پست را محمدمتین نوشت....
ادامه مطلب
سلام به همگی. من اومدممممممممممممممنون از همه کامنت های خوشکلتون و احوالپرسی هاتون((:اصلا دوستای, بلاگفا یه چیز دیگه ان. محبت و معرفتشون. ببخشید خیلی دیر اومدم. واقعا روزا تندتند میگذره و من دنبال وقت ...
ادامه مطلب
شانزدهم مهر عصر ساعت 5 نوبت سونوگرافی گرفتم برای غربال اول.نخودچی زاده رو گذاشتیم خونه ی پدرشوهر و با کشمش رفتیم به سوی دیدار جانان. نوبت زدیم و گفت حدودا یک ساعت دیگه نوبتتون میشه. با کشمش رفتیم توی...
ادامه مطلب
روز قبل تولدم 5 شنبه، با نخودچی زاده رفتیم پارک.حدودای ساعت 3 و نیم ظهر.یهو بارون زد و همه بچه ها و مامان ها زیر سرسره ها پناه گرفتیم.هواش دلپذیر شده بود و بچه ها هم کیف کرده بودن.هوا زیاد سرد نبود ...
ادامه مطلب
بیست و یکم آبان با کشمش و نخودچی زاده رفتیم برای سونوگرافی غربال سه ماهه دوم.تقریبا هفده هفته و سه روز میشدم. ولی طبق سونو 18 هفته و سه روز بودم.دکترمم تاکید کرد یک سونو گرافی خاصی برم که وقتی رفتم...
ادامه مطلب
از طرف پیش دبستانی نامه سلامت داده بودن که ببریم بهداشت . بهمون 26 آبان وقت دادن.رفتیم پیش پزشک عمومی و دندان پزشک و بعد از تایید سلامتش گفت واکسن شش سالگی باید بزنه که از الان تا قبل از کلاس اولش و...
ادامه مطلب
24 آذر عروسی پسر عمم بود. اونم توی شهر دیگه.از طرفی مادربزرگمم حالش خوب نیس و میخواستم حتما برم ببینمش. دیگه تصمیم گرفتیم هم بریم عروسی و هم به مادربزرگم سر بزنیم.23 روز جمعه، 5صبح علی الطلوع با مام...
ادامه مطلب
سلامون علیکم.بعد از یک غیبت صغری من اومدم.به خاطر شنیدن خبر فوت یه بابای جوون و مهربون چند روزیه ناراحتم و لحظه ای از فکر زن و اون پسر کوچولوش بیرون نمیام.ولی امروز نخودچی ززاده 1 بعد از پیش دبستا...
ادامه مطلب
آهنگ پسر رو گذاشته و باهاش میخونه و کیف میکنه((:یه قرای ریزی هم وسطاش میده و هی میاد جلوی من تا قربون صدقش برم((:براش با صدای بلند میخونم و دورش میچرخم. فقط اون ذوق ته چشماش......
ادامه مطلب
از خونه ی مامانم برمیگردیم. نخودچی زاده شیرین زبونی میکنه و پدر و پسر با آهنگایی که پخش میشه میخونن و مثل همیشه شنگول((: کشمش مسیرو کج میکنه و میریم سمت رستوران و میگه بریم ولنتاین بازی شام بخوریم.ز...
ادامه مطلب
23 مرداد رفتم پیش دکترم که محمدمتین رو به دنیا اورد.با همون لبخند همیشگی((:در حالی که 4 هفته و سه روزم بود. یکم حال و احوال کرد و گفت دو هفته دیگه بیا برای سونوگقتم خانم دکتر میشه الان سونو بشم؟سا...
ادامه مطلب
امروز بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیمونه((:وای که چقدر رقصیدیم: دی چقدر جلف بودیم امسال محمدمتین درک بهتری از این مناسبت داشت و دقیقا امروز عصر اول به باباییش گفت: بابا بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت عروسیتون مبارک. وبعدش به من گفت مامانی سالگرد عروسیتون مبارک((:تا این لحظه هیچ اقدام و جشن و کادویی نبوده : دیفقط با آهنگ شب شب شور و حاله لیلا فروهر و آقای دوماد مارتیک از روز چهارشنبه تا به امروز کلی سه تایی رقصیدیم ((:و همسر امشب دعوت کرده بیرون ((:الهی شکر برای زندگی ساده وشادمون....
ادامه مطلب
شش شهریور برای قلب نی نی جدید رفتم دکتر.سونو واژینال شدم و قلبش دیده شد. اما صداش رو نشنیدم.دکتر گفت مبارکه و پرونده تشکیل بده((:گفت دو هفته دیگه بیا برای بررسی سلامت قلبش و غربالگری سه ماهه اول....
ادامه مطلب
به خاطر محرم تولد نخودچی زاده رو زودتر گرفتیم.امسال برخلاف سال های قبل به درخواست گل پسری تولد دوستانه براش گرفتم. دوستای کلای آی مسش رو دعوت کردم.یه تولد کوچولوبهشون خوش گذشت و خاطره تولد 5 سالگی گل پسر رقم خورد....
ادامه مطلب
امروز اولین روزی هست که نخودچی زاده با سرویس رفت مهد کودک. ظاهرا اوضاع خوبه ولی من دلتنگ و بی قرارم!!!!!بالاخره بعد از کلی وسواس یه سرویس براش پیدا کردیم. تووکل بر خدا. دیشب به کشمش گفتم کاری از دست من برنمیاد که. فقط میگم خدایا پسرمو میسپارم به خودت. تو بهترین حافظ و نگهبانی. خودت حفظش کن. خدا حافظ همه بچه ها باشه. _______________________________________ ئای که چقدر دلم برای زلزله زدگان کرمانشاه کبابه. چقدر اشک ریختم و چقدر تو هر شرایطی خودم رو جاشون تصور کردم!!!! خدایا چه امتحان سختی!!!!!!!!! چقدر وحشتناک و دردناک. ایشالا که هرچه زودتر به زندگی عادی برگردن. هرچند این غم مگه پاک شدنیه.... روز زلزله شهرما هم کمی لرزید. نخودچی زادهدر تب39 درجه به سر میبرد و وسط اتاق نشسته بودیم و من مشغول گرف...
ادامه مطلب