از طرفی مادربزرگمم حالش خوب نیس و میخواستم حتما برم ببینمش. دیگه تصمیم گرفتیم هم بریم عروسی و هم به مادربزرگم سر بزنیم.
23 روز جمعه، 5صبح علی الطلوع با مامانم و کشمش و نخودچی زاده راهی شدیم. نخودچی زاده تا روشن شدن هوا بیدار بود ((:
دیگه ظهر حدودا ی یک و نیم بعد از 8 ساعت رسیدیم.دیدار خواهربزرگم و خواهرزاده هام که خیلی دوسشون دارم.آی چسبییییییییییییید.
شبشم رفتیم خونه مادربزرگم و دیدن ی.شبش با مامان و بابام و خواهری و بچه هاش و همسرش رفتیم بیرون.خیلی چسبید.
البته کمردرد اذیتم میکرد ولی سعی میکردم لذت ببرم از این زمان کوتاه باهم بودنمون.
شنبه صبح سرخوشانه رفتیم خرید سوغاتی و سفارشات و یکمم خودم خرید کردم.
ظهر بعد نهار رفتم آرایشگاه با خواهرم و بعدم تندتند اومدیم اماده شدیم و پیش به سوی عروسی.
فرصت استراحت و دراز کشیدن نداشتم اصلا.
توی عروسی هنوز یک ساعت نشده بود که دیگه واقعا نمیتونستم بشینم. رفتم توی ماشین و دراز کشیدم تا کمرم آروم بگیره.
خیلی از عروسی چیزی نفهمیدم. بعدم یه کوچولو رفتیم عروس کشون.اما دیگه خونه ی پدر داماد و بزن برقص بعدش نرفتم. واقعا دیگه کشش نداشتم.
از طرفی نخودچی زاده تک سرفه هم میکرد از روز قبلش.میترسیدم مثل دفعه قبل مریض بشه و میخواستم فقط برگردیم خونه.استرسش خیلی اذیتم میکرد.
فردا صبحش هم حدودا ساعت 11 راه افتادیم به سمت خونه. توی شهرای وسط راه هم با بی بنزینی مواجه شدیم که خودش داستانی بود!شکر خدا توی راه نموندیم و با سه برابر و نیم قیمت بالاتر بنزین خریدیم و برگشتیم.
ساعت حدودا هفت شب رسیدیم خونه.برای فردا نوبت دکتر گرفتم برای محمدمتین.
دکترش گفت دیگه مثل دفعه قبل نمیشه.پروندشو که بررسی کردیم.دیدم هرسال توی این فصل به علت سرفه خشک ما اومدیم دکتر.از وقتی که نخودچی زاده دوسالش بوده. دقیقا هرسال! ولی شدت زیادی نداشته و بدون دارو و با درمان های خونگی خوب میشد.
ولی امسال شدید بود.
و متاسفانه محمدمتین حالت آلرژی داره توی این فصل. خصوصا وقتایی که میریم توی مرکز شهر که هوا آلوده تره.
دکتر گفت داروی خاصی نیاز نیست. فقط یک سری مراعات از دود و اینا
اگر سرفه دشت همون اسپری هارو براش بزنم.
شکرخدا فعلا خوبه.
اینم از سفر کوتاه ما((:
من و این ......ما را در سایت من و این ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 146