واکسن شش سالگی نخودچی زاده

خرید بک لینک
از طرف پیش دبستانی نامه سلامت داده بودن که ببریم بهداشت . بهمون 26 آبان وقت دادن.

رفتیم پیش پزشک عمومی و دندان پزشک و بعد از تایید سلامتش گفت واکسن شش سالگی باید بزنه که از الان تا قبل از کلاس اولش وقت داره بزنه.

از پزشکشون پرسیدم آخه الان زود نیست؟ پسر من فقط 5 سال و دوماهشه.هنوز شش سالشم نشده.

گفت از 4 تا 6 سالگی میشه این واکسن رو زد و هیچ مشکلی نداره.

منم طی مشورت با کشمش تصمیم گرفتم همون روز واکسنش رو بزنم. گفتم الان نی نی دنیا نیومده و وقت بیشتری برای مراقبت از نخودچی زاده دارم اگه تب کرد یا اذیت شد.

از پرستاری که واکسن میزد هم دوباره پرسیدم که الان زود نیست؟ مشکلی نداره/ گفت نه مشکلی نداره.ولی همون اول گفت چرا الان میخوای واکسن بزنی بذار قبل مدرسش.گفتم الان وقتم آزادتره.

چندبار با تاکید پرسیدم اگر صلاح میدونه بذارم بعدا بزنم ولی گفت نه مشکلی نداره الان هم.

خلاصه نخودچی زاده واکسن رو زد. بچم اصلا گریه نکرد فقط یکم بغض کرد و گفت مامان استخونم شکست.

چون جای واکسن های نخودچی زاده نمیمونه، اینجا مینویسم که توی بازوی دست چپش زد((:

قطره فلج هم خورد .از خانوم پرستار پرسیدم اقدام خاصی لازمه مثل واکسن های قبلیش؟ تب می کنه؟

گفت نه.همون کمپرس سرد روز اول و کمپرس گرم روز دوم.اگر اگر تب کرد 5 سیسی استا بده.

نخودچی زاده خیلی ناراحت بود که نتونسته بره مهد و هی میگفت میخوام برم. ساعت نه و نیم شده بود. از پرستار پرسیدم میتونه بره مهد؟ گفت آره مشکلی نداره.

خلاصه نخودچی زاده رفت مهد و منم اومدم خونه.

ظهر که اومد گفت یکم دستم درد میکنه.شبش تب کرد و این تب سه شب ادامه داشت. دستم که کم کم دردش زیاد شد. به حدی که بالا میاورد درد داشت.گاهی تک سرفه هم میکرد.روز چهارم نگان شدم و بردمش بهداشت.

رفتم پیش رییس بهداشت و ویزیتش کرد و گفت مشکلی نیست. تب ویروسی بوده و اگر عفونی شد فلان انتی بیوتیک رو بخوره. واکسنش هیچ مشکلی نداره.

قانع نشدم و از دکتر خود محمدمتین به سختی نوبت گرفتم و بردمش پیش دکتر . تا عصر بشه و مابریم دکتر سرفه های محمدمتین بیشتر شد. توی مطب که اصلا خروسکی و پشت سر هم شد!

در حالی که من برا تب میخواستم ببرمش دکتر یهو سرفه های خروسکی هم اضافه شد!

توی مطب همه یه جوری نگاه میکردن انگار من مادر سهل انگاری بودم و بچم به اینجا رسیده!!!!!درحالی که خیلی سریع و یهویی سرفه های محمدمتین اینجوری شد.

تا رفتم پیش دکتر گفت من منتظرم بودم ببینم کدوم بچس اینجوری سرفه میکنه!توی همین فاصله یهو نخودچی زاده خون دماغ شد!یعنی پاهام سست شدااااااااااااااااااااااا. پریدم با دستمال بینیش رو گرفتم و سرش رو پایین گرفتم ولی مگه قطع میشد)):

دکتر هم بسیار خونسرد نگاه میکرد و میگفت الان قطع میشه.مال شدت سرفه بوده.

گفت خونتون کجاست؟ و کدوم بیمارستان بهتون نزدیکه!

و گفت شب مراقب باش اگر دیدی نفسش تنگ شد و توی دقیقه بیشتر از 50 بار شد سریع ببرش بیمارستان!

آمپول دگزا هم گفت میشکونی به صورت خوراکی بهش میدی! اسم بیماریش هم لارنژیت هست.

هی تکرار و تاکید می کرد! فهمیدم چیز خیلی مهمیه که دکتر انقدر تاکید میکنه و دکتر که انقدر مخالف دارو دادنه و سرماخوردگی های معمولی رو بدون دارو درمان میکنه، الان دگزا داده!

خیلی حالم بد بود. خصوصا اینکه نخودچی زاده برای اولین بار خون دماغ شده بود.استرس شدید داشتم.

رفتیم توی ماشین و همچنان سرفه های محمدمتین بیشتر میشد. بچم از شدت سرفه بالا آورد. وای که شب بدی بود....

رسیدیم خونه و مرتبش کردم. هرآنچه بلد بودم از نشاسته و به دونه و.... بهش دادم. دگزاشو دادم خورد و طبق معمول نخودچی زاده میوه میخواست. یکم میوه خورد و دوباره از شدت سرفه بالا آورد.

چند شب بود بخاطر تب محمدمتین نخوابیده بودم و از لحاظ جسمی خسته بودم دیگه استرس و نگرانی هم اضافه شده بود.

نخودچی زاده وسط سرفه هاش گفت: مامان کاش مثل دیشب فقط تب داشتم و با هم دیگه میخوابیدیم .از بس بچم از سرفه کلافه شده بود.

دیگه ساعت حدودای 12 شب با کشمش راهی کلینیک کودکان شدیم. بچم از بس سرفه میکرد دیگه داغون بود.

(الان که مینویسم اشک چشمام اومد ودباره)): بسکه بد بود اون شب ها)

دکتر تا دیدش گفت عجب سرفه هایی! دگزایی که خورده و بالا آورده اثر نداشته. دوباره دگزا بدید بخوره و نبولایزر تنفس 5 تا اپی نفرین! ویروس لعنتیه کروپ!و ییماری لارنژیت .

تا حدودای 2 و نیم شب اونجا بودیم. نبولایزرش رو که برداشتن سرفه هاش بهتر شد. دکتر گفت ببریدش توی ماشین وشیشه هارو بدید پایین تا یک ساعت دیگه که ببینیم چطور شد سرفه هاش.

توی ماشین خداروشکر سرفه هاش کم شد و نخودچی زاده خوابش برد و بعدم کلا قطع شد سرفه هاش.

دکتر گفت طبق اصولش باید تا دوساعت حداقل اینجا باشه ولی حالا که خوابیده ببریدش خونه. اگر دوباره سرفه هاش شدید شد دیگه اینجا نیاریدش و ببریدش بیمارستان!

تمام شب بالا سرش دعا دعا مکیردم دیگه سرفه نکنه و خداروشکر خوابید تا 11 صبح فردا و سرفه هم نکرد.

بیدار که شد، سرفه هاشم شروع شد. 5 شنبه هم بود.دوباره بردیمش کلینیک کودکان. دکتر دیگه دیدش و دوباره دستور نبولایزر با سه تا اپی نفرین داد.

گفت دوباره بیارید تا ببینمش بعد تنفس بخار با نبولایزر.

خداروشکر بهتر شد.دکتر دوتا اسپری براش نوشت و گفت اینارو مصرف کنه. اگر اگر خوب نشد و شدیدتر شد که نفسش سخت شد ببرید بیمارستان و اندیکاسیون)):

اومدیم خونه و اسپری هاشو براش زدم. و یکم سوپ دادم خورد و پدر و پسر از خستگی بیهوش شدن.

موقع اذان مغرب شب جمعه بود. انقدر گریه کردم و گفتم خدایا بچمو خوب کن. درداشو بده به من ولی بچم خوب بشه. دوتا نذر هم برای سلامتیش کردم.

خداروشکر رو به بهبودی رفت و خیلی بهتر شد.کم کم سرفه هاش قطع شد.و نوبت من شد مریض بشم((:

سرگیجه و تهوع و لرز و.....اصلا نفهمیدم چی شد! ولی خیلی حالم بد بود. دارو هم که نمیتونستم بخورم فقط سرم میرزدم.

خلاصه بعد چند روز آرامش به خونه ی ما برگشت و مریضی از خونمون رفت بالاخره.

تا حالا محمدمتین جز استامینوق=فن دارویی نخورده بود!تاحالا جز سرماخوردگی و تب های ویروسی و فصلی مریض نشده بود.اینبار تلافی همش دراومد.

ولی خداروشکر برای سلامتی.هرروز که میبینمش فقط میگم خدایا شکرت...شکر برای سلامتی

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 6:46

صفحه بندی