چندوقته

خرید بک لینک
پر از حس نوشتنم.کلی حرف دارم...هی دنبال موقعیتم که فرصت بشه و بیام بنویسم ولی به شدت درگیرم.

دلتنگیم برای نوشتن وحشتنااااااااااااااک شده.

محمدمتین کنارم داره غر میزنه. انگار وارد بحران جدید سه سالگی داریم میشم!به شدن بداخلاق شده، قلدر شده،واکنش با خشونت نشون میده.

شیطنت هاش....به شدت شیطنت های فیزیکی بیشتر شده!همش روی مبل و میز و اپن و ارتفاعات و درحال پریدنه.خدا خودش حافظش باشه.

هفته ی پیش تبلت طفلیم رو شکوند!دادم ال سی دیش رو عوض کردن ولی دیگه خوب کار نمیکنه متاسفانه!انقدر بوسم کرد که ناراحت نباشم از شکسته شدن تبلتم((:

دیروزم رفته بود کباب بخره،یه آقاهه دمپایی چرم بدون جوراب پوشیده بوده،برگشته بهش گفته چرا جوراب نپوشیدی وقتی اومدی بیرون: دی

آقاهه هم باهاش گپ زده و بهش گفته: وقتی بزرگ شدی سیبیلات در اومد، زن بگیر ایشالا.

محمدمتینم برگشته گفته: این حرفای بی معنی رو نزن!!!!!

یعنی عاشقشم هااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

چندوقت پیش ها بابچه ها بازی می کرد بعد یکی از بچه ها حرف عروس و داماد واینا زد، من گفتم حرفای قشنگ بزنید این حرفای بی معنی رو نزنید.دیگه ظاهرا پسرک خوب درک کرده و پذیرفته که حرفای این مدلی بی معنی ان: دی

محمدمتین از اون دسته بچه ها بود که حرف زدنش کامل بود. یعنی اکثر کلمات رو بزرگونه و کامل میگفت. بعد ضمیرها و بعل ها و اینارو هم خوب یاد گرفت. موقع میوه خوردن میگم مثلا باید میوه هارو بشورم. بعد پسرک مثلا میخواد بپرسه این میوه های تو یخچال شسته هست یا نه. میگه مامانی این میوه هارو شوریدی؟

یعنی بشورم رو تبدیل میکنه به شوریدی!نمیدونی باید بگه شستی! البته حق داره و بشورم رو طبق قواعد فعلای دیگه بخوای تبدیل کنی میشه شوریدی!

من غش می کنم براش((: ...دوست ندارم کلمه درستش رو یاد بگیره: دی

یه عالمه کار دارم.ساعت چهار و نیم هم باید با همسر بریم خرید.بروم که به کارهایم برسم.

دوستتون دارم. نماز و روزه هاتون قبول باشه. عیدتون مبارک((:

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 23:03

صفحه بندی