
از دو هفته قبلش در تدارک خرید کادوهای کوچیک کوچیک بودم.
کوچیک و ارزون قیمت ولی مورد نیاز((:
روز یکم استاد گرامی مارو کشوند دانشگاه!
شب قبلش هم تا چهار صبح بیدار بودم و پای سیستم! یعنی روز سالگردمون واقعا واقعا خسته بودم. هم جسمی و هم ذهنی. 
تا اومدیم خونه ساعت چهار عصر بود دیگه. لباسامو عوض کردم و ذوق زده عین بچه ها کادوهارو دادم کشمش خان.
کشمش جا خورد و فکر می کرد سالگرد عروسیمون فردا شب هست! هی می گفت اشتباه می کنی امشب که نیست! فردا شبه((:
کادوهارو که باز می کرد لبخند گننننننننننده میزد و میی گفت وای چی خریدی!
فکر نمی کرد همچین کادوهای کوچولو و ساده ای باشه.
سه بار ازم تشکر کرد.
دقیقا شمردم : دی
بالاخره بنده تونستم کشمش خان رو سوپرایز کنمممممممممممممممممممممممممم
.بالاخره لو نرفتمممممممممممممممممممممم. 



این دفعه به جای کارهای تکراری، گرفتن کیک و گل و تزیین خونه و.... برنامه های ساده تر و هیجانی تر در نظر گرفتم. 
دم غروب کشمش خان رفت کیک بخره. بنده هم قسمت دوم برنامه رو اجرا کردم
. خودم لباس مجلسی پوشیدم
و موهامو مرتب کردم و ....نخودچی زاده رو هم کت و شلوار و پاپیون حتی جورابم پاش کردم.
کاملا رسمی و مجلسی
آهنگ های شب عروسیمونم اماده کردم، دوربین رو هم آماده گذاشتم.
کشمش که اومد و من و نخودچی زاده رو دید، بازم یه لبخند گنده زد
و سه تایی حسابی رقصیدیم!خیلی خیلی خوش گذشت. 
دوربین اول کاری شارژش تموم ش و خاموش شد.
ازبس نخودچی زاده قبل اومدن باباییش باهاش عکس و فیلم گرفت.
گوشی کشمش خان رو تنظیم کردیم و مشغول جشن شدیم که وسطاش متوجه شدیم گوشی تکون خورده و قسمت اعظم فیلم سقف و لامپ ها می باشد: دی
ولی یه چیزایی برای یادگاری ثبت شد که همون کافیه. 
روز قبلش خواهرجانم دستش بریده بود.
قصد داشتیم بریم دیدن خواهری. زنگ زدم و گفتم اگه میشه شما بیاید خونه ی ما
که خواهری با اون دستش نخواد تدارک پذیرایی ببینه و مهمون داری کنه.
دیگه شام رو با خواهر و همسریش خوردیم. 
نخودچی زاده هی می گفت منم تو عروسی بودم هااااااااااا،
داشتم می رقصیدم: دی
اینم از سالگرد عروسی سال نود و پنجمون.
یک سال دیگه هم با خوشی و شادی و تلخی و دعواهای زن شوهری کنار هم و با پسر قشنگمون گذشت. خدایا شکرت.
ما را در سایت من و این ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 173