حس خوب وبلاگستانی

خرید بک لینک
پدر و پسر رفتن استخر.

ساعت شش رفتن و تااین لحظه که ده و نیم شبه نیومدن: دی

هردو عشق آب!

منم یه سر با داداشم رفتم پاسازگردی که کفش بخرم و برگشتم خونه.

بعد از مدت ها اومدم وبلاگستان و حدودا 6 تایی وبلاگ آپ شده بود که بخونم!حس بسیار دلپذیری بود بغد از مدت ها.

همه رو خوندم و کامنت گذاشتم((:

منتظرم عشق ها بیان تا شام بخوریم و شهرزاد ببینیم.

_________________________________________-

دیروز پسرک رو با خواهرزادم بردیم پارک. من و خواهری هم پیاده روی و نهار دورهمی

توی راه برگشت داشتیم از برنامه هامون می گفتیم که ما دعوت بودیم شب نشینی خونه ی عموی همسری و خواهرزادم که قرار بود با بچه ها ساختمونشون بازی کنه.

نخودچی زاده گفت: مامان میشه ماهم بریم با چه ها بازی کنیم؟ گفتم نه مامان ما باید برای مهمونی آماده بشیم.

خیلی شیک برگشت به خواهرزادم گفت: خوش به حالت، من مامان خیلی بدی دارم.

خواهرزادم خیلی شیک تر برگشت گفت: من مامان بدتری دارم!

نخودچی زاده شیک تر تر گفت: من مامان بدترتری دارم!!!!!!

خانومایی که دورمون بودن انقدر خندیدن............................................یعنی همچین فرزندانی داریم ما!!!!!

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: خوب,وبلاگستانی, نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:02

صفحه بندی