مثلا ولنتاین((:

خرید بک لینک
از خونه ی مامانم برمیگردیم.

نخودچی زاده شیرین زبونی میکنه و پدر و پسر با آهنگایی که پخش میشه میخونن و مثل همیشه شنگول((:

کشمش مسیرو کج میکنه و میریم سمت رستوران و میگه بریم ولنتاین بازی شام بخوریم. زنجیری که امروز خریدی باشه کادوی ولنتاینت: دی

میدونم کشمش اهل عروسک و خرس و شکلات خریدن نبوده و نیست.میخندم و عشقش غل غل میکنه.

خل بازی توی رستوران و عکس گرفتن یواشکی کشمش توی فضای خفن رستوران: دی

هوس بستنی کردم.اونم منی که هیچ وقت لب به بستنی نمیزنم: دی

بستنی میخریم و کشمش و دیوونه بازی هاش

رانندگی مارپیچی و گاز دادن یهویی ... نخودچی زاده هم پایه ی همیشگی باباش.

منم هیجان زده ... وسط خنده هام میگم کشمش بچمون گناه داره.

میگه کدومشون؟ و باز میخنده

یه حس عجیب دارم....از همین دوتا کلمه کشمش!

من...کشمش... دوتا بچه هامون....

خداروشکر می کنم و ازش میخوام دخترمون رو سالم بغل بگیریم.

پ ن: دوست داشتم حس هایی که داشتم ثبت بشن برای روزهایی که به خوندنشون احتیاج دارم.

من و این ......

ما را در سایت من و این ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 253 تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 6:46

صفحه بندی