
تصمیم دارم کم کم پروزه از پوشک گرفتن دخترک رو شروع کنم.هر چند امیدی ندارم: دیدوتا شرت آموزشی براش خریدم. یکی رنگش آبی و یکی صورتی.شستمشون و وقتی خشک شد برای دخترک توضیح دادم و بهش دادمشون.یهو دیدم دوتا شرتارو برداشت و رفت پیش پسرک. که داداشی بیا این مال توه((:یکی از شرتارو برای خودش برداشت و یکیشو میداد به داداشش((:دلم غنججججج رفت برای این عشقشون. بخوانید...
ادامه مطلب
امروز دخترم اولین نقاشی ش رو گشید.به صورت دایره های بچگانه(:قبلا فقط خط خطی می کرد.اولین نقاشی محمدمتین روی دیوار بود.با عکس ثبتشون کردم.بقیه ی نقاشی هاشم با تاریخ براش نگه داشتم.چیزی که امشب شادیم رو ...
ادامه مطلب
از دبروز قدم برداشتن بهارخونه ی ما به ۵ قدم رسیده.خودش بیشتر از ما د۱وق میکنه.به زودی کامنتای پر از عشقتون رو تایید می کنم.دوست ندارم بی جواب تایید کنم.به زودی عکسای وروجکا در این مکان نصب میشه:دیبا غر عرای دخترک و و انداختن خودش تو بعلم و ایضا گاز گرفتن پست نوشتمxa0...
ادامه مطلب
روز دوشنبه باد برای کاری می رفتم دانشگاه، پیش مدیرگروهمون. کارمم درحد نیم ساعت بود. دلم نیومد مامان یا مادرشوهرم رو با زبون روزه اذیت کنم برای چند ساعت. تصمیم گرفتم نخودچی زاده رو با خودم ببرم. هروقت توی دانشگاه بچه می دیدم می گفتم کار درستی نیست و کاش مامانه بچش رو میذاشت پیش کسی. ولی الان که خودم توی موقعیتش قرار گرفتم دیدم گاهی چاره ای نیست.واقعا مجبوری! بسیار با اعتماد به نفس با پسرک رفتیم دانشگاه. اصلا هم دانشجوی بی کلاسی نبودم.خیلی هم بهمون خوش گذشت. من خودم کوچولو موچولو ام، شلوار لی و کف...
ادامه مطلب