
سلامون علیکم.نماز و روزه هاتئن قبول باشه. عاقا بگم که من فقط استراحت می کنم.فیلم میبینم.با نخودچی زاده بازی می کنم.مهمونی میرم. پایان نامم یه سری اطلاحات بهش خورد.اصلا نگاهشم نکردم!!!!! در این حد: دی انشالله بعد ماه رمضون قصد دارم برم کلاس و خطاطیم رو ادامه بدم((: یه باشگاه ورزشی خوب هم پیا کنم برم به عشقم والیبال برسم((: در فکر نی نی دوم هم هستم با ذوق و هیجان...وای نوزاد.....دلم رفت. نخودچی زاده هم بگم که به شدت بیشتر از قبل قلدر شده. مستقل تر شده. و من شدیدتر وابست شدم.عین نفسه برام! نباشه نمیتونم! واین بسیار بده.باید روی خودم کار کنم. عشق توپ و فوتبال و والیبال! دیروز....تهران....
ادامه مطلب
تو پست قبلی درباره نخودچی زاده نوشته بودم که رمز کارت بانکیم رو حفظ شده!یه روز دیدم دارره میگه: دوازده سیزده( الکی مثلا رمز کارتم اینه)گفتم: محمدمتین این چیه که میگی؟گفت: همیشه تو مغازه کارتتو میدی به آقای مغازه دار و میگی دوازده سیزده!چه توجهی کرده!آخه وقتایی که باهم میریم مغازه و بازار بنده فقط دارم دنبال ایشون میدوم و یه لحظه هم واینمیسه!کی رمز منو حفظ کرده نمیدونم._______________________________________پنج شنبه گذشته تولد خواهرزادم بود که خیلی خوش گذشت.جمعه هم مهمونی فامیل شوهر بود برای خداحافظی با مسافر اون ور آب ها.انشاالله که خدا یار و یاورش باشه توی غربت.تیتروار نوشتم که فقط ثبت بشه.لابه لاش نخودچی زاده هی میکشتم که این صفحه کتابو بخون!کتاب براش میخونم!فکرمم درگیره که با نخودچی زاده ...
ادامه مطلب
چند وقته دارم به خودم فکر می کنم. به گذشتم...به تفکر و عقاید گذشته و الانم!حس می کنم خیلی خیلی بزرگ شدم!چقدر دیدگاه هام، دغدغه هام عوض شدن!شایدم اونقبل ترها خیلی بچه بودم: دییه چیز جالب دیگه اینکه چقدر رفتارها و تفکراتم شبیه کشمش شده!واقعا عشق و عادت و هم خونه بودن چه میکنه!چند وقتیه زندگی و روزگار داره درس های بزرگی بهم میده! اتفاقایی اطرافم میفته که شدیدا از درون منقلبم میکنه!مثل دیشب که بخاطر یک اتفاق تلخ برای یکی از آدمای اطرافم واقعا بهم ریخته بودم.همه چیز توی خونه و روابطم و عزیزانم خوب بودشکر خدا،ولی من به شدت گرفته بودم. تا یهو بغضم ترکید و ی...
ادامه مطلب