
توی آسانسور بدو بدو داشتیم میرفتیم که برسیم به آقای همسر که توی ماشین پایین ساختمون منتظرمون بود.xa0همسایه طبقه پالاییمون با دخترش که فکر کنم از خرید جهاز برمیگشتن، هم آسانسور شدیم: دیxa0xa0xa0 یکم سربه سر محمد متین گذاشتن و ...xa0 دخترش گفت عین خارجی هاست. یهو نخودچی زاده با عصبانیت برگشت گفت مخیر من ایرانم!!!! منظورش ایرانی بود: دیxa0 وای تمام روز به من گلکی می کرد که چرا به من گفتن خارجی ام؟!!!!! من ایرانی ام.xa0 واقعا غصه میخوردااااااااااااااااااااااااااااxa0 آی خندیدم بهش. هرچی براش می گفتم...
ادامه مطلب